پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

بسیار کردم با غم مدارا

بر بنده رحمی ای بت خدا را

رفتیم یاران تخفیف تصدیع

گر دردسر بود از ما شما را

اشکم برآمد از پرده افسوس

آن راز پنهان شد آشکارا

جانان ندارد غیر از جفا هیچ

پس از که گیرم مزد وفا را

مگذار ما را محروم دشنام

باطل‌ مگردان حق دعا را

خاکی بیاور ای باد زان کوی

چشم از تو دارم این توتیا را

افتد ز چشمش کحل‌الجواهر

هرکس که بیند آن خاک پا را

تا چند بوسد پای نگارم

کم کن الهی تخم حنا را

سیلاب اشکم بگذشت از سر

با او رسانید این ماجرا را

شد غرق واقف در آب دیده

یاران بگویید آن آشنا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲بتان ز بس‌که به دل خانه کرده‌اند مرا
  2. شمارهٔ ۱۳گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
  3. شمارهٔ ۱۴مده یا رب دل بیمار کس را
  4. شمارهٔ ۱۵تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا
  5. شمارهٔ ۱۶ابر گرید به اشکباری ما
  6. شمارهٔ ۱۷ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
  7. شمارهٔ ۱۸عشق تو چنان گرفت ما را
  8. شمارهٔ ۱۹پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.