پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸

مکن‌ بی‌‌جا به کوی خود چو من بی‌خانمانی را

غریبی، دردمندی، خاکساری، ناتوانی را

مکن تکلیف شرح درد دل‌آزرده جانی را

مزن انگشت بر لب، ناتوانی، بی‌زبانی را

غمم بسیار و من از یار دارم رخصت آهی

چسان یارب ادا سازم به سطری داستانی را

سواری تاخت آورده است بر معمورهٔ هوشم

که بر هم می‌زند از یک عنان‌گردش، جهانی را

مرا دیوانه می‌دانند طفلان، جای آن دارد

که در پیری به دل جا داده‌ام عشق جوانی را

شکایت چون کنم در پیش او از شوربختی‌ها

چرا در تلخ گفتن آورم شیرین‌دهانی را

به پای خود ازین گلزار نتوانم برون رفتن

مگر چون سایه گیرم دامن سرو روانی را

فلک از سیر دور خود ندارد غیر ازین مطلب

که آمد بر سر نامهربانی مهربانی را

صبا ار یار از حال منت پرسد، بگو، دیدم

در آتش از تبِ سوزنده مشتِ استخوانی را

ندانم مشهد خود را ولیکن این‌قدر دانم

که خونم سرخ خواهد کرد خاک آستانی را

مشو مغرور از رنگین نوای خویشتن بلبل

بیا بشنو زمن یک‌ره صفیری خون‌چکانی را

ندارم بیش ازین طاقت که باشم پاسبان دل

خداوندا به سر رفتم رسانی دلستانی را

به گلشن بر غریب افتاده مستان عندلیب من

برای خاطرش خالی توان کرد آشیانی را

کجا آن گل خبر از رنگ‌زردی‌های من دارد

به‌جای نامه بفرستم به او برگ خزانی را

سواد رخش تازی سوی من ترکانه می‌تازی

مبادا سردهد دل نالهٔ آتش‌عنانی را

عزیز وقتم و چرخم به چاه ‌خواری افکنده

نمی‌افتد به ‌سروقتم گذاری کاروانی را

«نظیری» گفت، چون آن ماه آمد بر سر واقف

«کجا بودی که امشب سوختی آزرده‌جانی را»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰بسیار کردم با غم مدارا
  2. شمارهٔ ۱۱شب‌ها ز شور گریه نیاسوده‌ایم ما
  3. شمارهٔ ۱۲بتان ز بس‌که به دل خانه کرده‌اند مرا
  4. شمارهٔ ۱۳گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
  5. شمارهٔ ۱۴مده یا رب دل بیمار کس را
  6. شمارهٔ ۱۵تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا
  7. شمارهٔ ۱۶ابر گرید به اشکباری ما
  8. شمارهٔ ۱۷ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.