پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷

چرا در گریه آوردی چو من آزرده‌جانی را

خراب از سیل کردی خانه آبادان! جهانی را

ندانم کز صف مژگان خوبان رو بگردانم

توانم سرخ کرد از خون خود نوک سنانی را

ز سوزم رونقی در خاندان عشق پیدا شد

چراغ داغم آخر کرد روشن دودمانی را

خدنگ غمزه‌اش خوردم، پرید از من چنان هوشم

که می‌گیرم به دعوی هر زمان ابروکمانی را

درین فکرم که رنگین‌قصهٔ خود را کنم انشاء

به خون دل نویسم سرخی هر داستانی را

نظیری گفت، چون آن شوخ آمد بر سرم واقف

«کجا بودی که امشب سوختی آزده‌جانی را»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹دلا نمی‌شنوم از دو شب فغان تو را
  2. شمارهٔ ۱۰بسیار کردم با غم مدارا
  3. شمارهٔ ۱۱شب‌ها ز شور گریه نیاسوده‌ایم ما
  4. شمارهٔ ۱۲بتان ز بس‌که به دل خانه کرده‌اند مرا
  5. شمارهٔ ۱۳گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
  6. شمارهٔ ۱۴مده یا رب دل بیمار کس را
  7. شمارهٔ ۱۵تا کی خرد ز وسوسه در خون کشد مرا
  8. شمارهٔ ۱۶ابر گرید به اشکباری ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.