پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۳

شوخ سرکش پسری وای به من

از پدر بی‌خطری وای به من

بت بیدادگری وای به من

از خدا بی‌خبری وای به من

من ز تو باخبرم وای به تو

تو ز من بی‌خبری وای به من

با تو گفتم غعم دل بد کردم

طفلی و پرده‌دری وای به من

تا کجا رشک توانم بردن

جابه‌جا جلوه‌گری وای به من

خواستم بر سر تیر تو روم

کرد دل بی‌جگری وای به من

چه کنم سعی نگه داشتنت

عمری و درگذری وای به من

آه چون دست زنم در کمرت

سخت نازک‌کمری وای به من

یار خنجر به کف آمد واقف

کرد دل بی‌جگری وای به من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۵انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن
  2. شمارهٔ ۸۰۶سیاهی کرده جا در دیدهٔ من
  3. شمارهٔ ۸۰۷ابری کشید سر به هوای گریستن
  4. شمارهٔ ۸۰۸مده به یاد من دلفگار خندیدن
  5. شمارهٔ ۸۰۹خوشا رهرو که تا منزل رسیدن
  6. شمارهٔ ۸۱۰فتاد از ضعف نبضم از طپیدن
  7. شمارهٔ ۸۱۱می‌نهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین
  8. شمارهٔ ۸۱۲بی‌یار گرفته شد دل من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.