پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۴

چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض

گریان شویم و قصهٔ طوفان کنیم عرض

شایستهٔ نثار تو نقدی به کیسه نیست

افتد اگر قبول دل و جان کنیم عرض

آیینه‌وار ساده ز نقش تکلفیم

در خانه هرچه هست به مهمان کنیم عرض

گاهی جدا ز جمع رقیبان نمی‌شوی

پیشت چگونه حال پریشان کنیم عرض

آید به شور از اثر بخت شور ما

گر زخم خویش را به نمکدان کنیم عرض

ما طول و عرض قصهٔ خود را نداده‌ایم

این یک دو سطر آه به جانان کنیم عرض

خندان چو گل بیا که به گوشت گداز دل

شبنم‌صفت به دیدهٔ گریان کنیم عرض

شاید که راه دهد به درون سرای او

درماندگی خویش به درمان کنیم عرض

تعلیم رحم سود ندارد به غمزه‌اش

بر کافر فرنگ چه ایمان کنیم عرض

واقف دوای ما به لب او حواله است

ما درد خود چرا به طبیبان کنیم عرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۶راه دل را می‌کند آن شوخ بی‌پروا غلط
  2. شمارهٔ ۵۹۷به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع
  3. شمارهٔ ۵۹۸زان پیشتر که گل کند از برگ لاله داغ
  4. شمارهٔ ۵۹۹گر نسوزد شام مرگم کس به خاک من چراغ
  5. شمارهٔ ۶۰۰بی‌برگ شد ز باد خزان شاخسار حیف
  6. شمارهٔ ۶۰۱هرگز نشد دل ما یک‌دم به ما موافق
  7. شمارهٔ ۶۰۲چون شاخ‌های درختی که شد ز سرما خشک
  8. شمارهٔ ۶۰۳بر کمر توشه از لخت جگر دارد اشک
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.