پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۷

به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع

دهند اجر کسی را که کرده قرآن جمع

صبا ز آمدن او مگر رسانده خبر

که بلبلان همه گشتند در گلستان جمع

به سینه این دل دیوانه سخت مضطرب است

خبر دهید کجا گشته‌اند طفلان جمع

ز رفتن تو شد اوراق صبر برگ خزان

بیا که تا شود این نسخهٔ پریشان جمع

همیشه می‌خلد این آرزو مرا در دل

که خارهای رهت را کنم به مژگان جمع

بیا حساب غم و عیش یک ره از من پرس

که من برای تو این خرج کرده‌ام آن جمع

چنان‌که قافله یک‌جا شود به منزلگاه

شدست لخت دل و اشک من به دامان جمع

برای بردن مکتوب او سلیمان‌وار

شدست بر سر من فوج فوج مرغان جمع

هزار پاره چو گل گرچه کرده‌ام واقف

هنوز خاطر من نیست از گریبان جمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۹گر نسوزد شام مرگم کس به خاک من چراغ
  2. شمارهٔ ۶۰۰بی‌برگ شد ز باد خزان شاخسار حیف
  3. شمارهٔ ۶۰۱هرگز نشد دل ما یک‌دم به ما موافق
  4. شمارهٔ ۶۰۲چون شاخ‌های درختی که شد ز سرما خشک
  5. شمارهٔ ۶۰۳بر کمر توشه از لخت جگر دارد اشک
  6. شمارهٔ ۶۰۴روز ازل که گشت غمت آشنای دل
  7. شمارهٔ ۶۰۵هرچند که با من است این دل
  8. شمارهٔ ۶۰۶کی درد به افسانه و افسون رود از دل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.