پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

بی‌برگ شد ز باد خزان شاخسار حیف

پاشید صحبت گل و بلبل هزار حیف

گم گشت لخت‌های دل داغدار حیف

برگی به‌جا نماند ازین لاله‌زار حیف

ای تیر یار تیز گذشتی ز پهلویم

ننشستی آن‌قدر که کنم جان نثار حیف

ای آن‌که بر گریستنم خنده می‌زنی

با درد دل تو را نفتاد است کار حیف

همراه بوالهوس چه قدر گرد می‌خورد

دامن‌کشان گشت ازین خاکسار حیف

ما آنچه کاشتیم ثمر داد بار دل

حاصل نگشت هیچ ازین کار و بار حیف

خجلت ز روی خامهٔنقاش می‌کشم

صورت نبسته است ز ما هیچ کار حیف

همچو حنا اگرچه فتادم به پای او

نگذشت واقف از سر خونم هزار حیف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲چون شاخ‌های درختی که شد ز سرما خشک
  2. شمارهٔ ۶۰۳بر کمر توشه از لخت جگر دارد اشک
  3. شمارهٔ ۶۰۴روز ازل که گشت غمت آشنای دل
  4. شمارهٔ ۶۰۵هرچند که با من است این دل
  5. شمارهٔ ۶۰۶کی درد به افسانه و افسون رود از دل
  6. شمارهٔ ۶۰۷می‌روم هر سو دوان از دست دل
  7. شمارهٔ ۶۰۸گر گوش کنی ترانهٔ دل
  8. شمارهٔ ۶۰۹زمین برد آن دو چشم سرمه‌سا دل
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.