پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۱

دلم غمدیدهٔ عشق است بگذارید ناشادش

کهن ویرانه‌ای دارم که نتوان کرد آبادش

دلی دارم که بهر سوختن کردند ایجادش

سپندآسا ندارد هیچ‌کس پروای فریادش

به طفلی درس چون می‌گفت از سی‌پاره استادش

چه می‌شد پارهٔ مهر و وفا گرد یاد می‌دادش

مرا خود نیست این طالع خوشا مرغ گرفتاری

که گاهی رخصت نالیدنش باشد ز صیادش

نوید کشتنم دادی شگفتم چون گل از شادی

کجا در پوست گنجد هر که باشد دوست جلادش

چه می‌پرسی ز حال بلبل حسرت نصیب من

که بعد از رفتن گل از قفس کردند آزادش

به‌سان قطرهٔ اشکی دلم در خاک می‌غلطد

نیفتاد است اگر از چشک او دیگر چه افتادش

به دست او سپردم اختیار خانهٔ دل را

ندانستم که خواهد کند آن بی‌رحم بنیادش

ندارد چون قد دلجوی او باغ جنان نخلی

ستم باشد اگر نسبت دهی با سرو شمشادش

...

ز نسیانش شوم پامال من رفتم خود از یادش

ازانم ناخوشی‌ها در سرای دل فرو آید

که معمار ازل در وقت خوش ننهاد بنیادش

مرا کشتی و روحم بر درت هر شام می‌آید

چه باشد گر درودی خوانی و یک ره کنی یادش

ندارد با آن سیم پیکر گرم جوشیدن

دلی دارد که نتوان گرم‌کردن همچو فولادش

گرفتاری به من می‌نازد آن مرغ اسیرم من

که نبود در قفس کاری به غیر از شکر صیادش

ز مصر از بهر ترویح دماغ پیر کنعانی

نسیم آورد بوی پیرهن صدآفرین بادش

به من بنمود رو تا روی او را دیده دل واقف

نمی‌دام چه رو دادش نمی‌دانم چه رو دادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۳به هر جا آن سهی‌بالا کند رقص
  2. شمارهٔ ۵۹۴چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض
  3. شمارهٔ ۵۹۵از دام‌گاه دهر رمیدم به احتیاط
  4. شمارهٔ ۵۹۶راه دل را می‌کند آن شوخ بی‌پروا غلط
  5. شمارهٔ ۵۹۷به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع
  6. شمارهٔ ۵۹۸زان پیشتر که گل کند از برگ لاله داغ
  7. شمارهٔ ۵۹۹گر نسوزد شام مرگم کس به خاک من چراغ
  8. شمارهٔ ۶۰۰بی‌برگ شد ز باد خزان شاخسار حیف
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.