پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

گل کند پاره برت دفتر زیبایی خویش

سرو از سر بنهد پیش تو رعنایی خویش

من درین بادیه‌ام وارث مجنون که سپرد

در دم نزغ به من محضر رسوایی خویش

زلف را گو که به پایم بنهد زنجیری

چند سرگشته شوم از سر سودایی خویش

یک جهان کشتهٔ چشمت شود از سرزنده

گر کند لعل تو اظهار مسیحایی خویش

یک قماش است برم مخمل و دشت پرخار

هیچ اندیشه ندارم ز تهی پایی خویش

واقف از بار گنه گرچه دوتا گردیدست

یا رب او را تو بیامرز به یکتایی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲ای شوخ ز آزار دل ریش بیندیش
  2. شمارهٔ ۵۹۳به هر جا آن سهی‌بالا کند رقص
  3. شمارهٔ ۵۹۴چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض
  4. شمارهٔ ۵۹۵از دام‌گاه دهر رمیدم به احتیاط
  5. شمارهٔ ۵۹۶راه دل را می‌کند آن شوخ بی‌پروا غلط
  6. شمارهٔ ۵۹۷به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع
  7. شمارهٔ ۵۹۸زان پیشتر که گل کند از برگ لاله داغ
  8. شمارهٔ ۵۹۹گر نسوزد شام مرگم کس به خاک من چراغ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.