پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۹

صد وعده می‌گرفتم از یار جانی خویش

گر بودی اعتمادم بر زندگانی خویش

از بس بر آستانش سختی کشم شب و روز

ترسم که سنگ کردم از سخت‌جانی خویش

چون شمع را ببزمش گرم سخن ببینم

آتش به جانم افتد از بی‌زبانی خویش

هرگز نمی‌توانم از خاطر تو رفتن

هر لحظه شکر گویم بر ناتوانی خویش

آخر به کارم آمد بار گناه واقف

گفتم به بحر رحمت غرق از گرانی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۱دلم غمدیدهٔ عشق است بگذارید ناشادش
  2. شمارهٔ ۵۹۲ای شوخ ز آزار دل ریش بیندیش
  3. شمارهٔ ۵۹۳به هر جا آن سهی‌بالا کند رقص
  4. شمارهٔ ۵۹۴چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض
  5. شمارهٔ ۵۹۵از دام‌گاه دهر رمیدم به احتیاط
  6. شمارهٔ ۵۹۶راه دل را می‌کند آن شوخ بی‌پروا غلط
  7. شمارهٔ ۵۹۷به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع
  8. شمارهٔ ۵۹۸زان پیشتر که گل کند از برگ لاله داغ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.