پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

آخر دلم به دست نگاری اسیر شد

این خون گرفته همچو حنا دستگیر شد

دارد ز بس که هجر عزیزان ضرر به چشم

یعقوب از جدایی یوسف اسیر شد

آیینه‌دار طلعت جانان شدی دلا

شکر خدا که کار تو صورت‌پذیر شد

رو داد بس که ضعف مرا دور ازان جوان

تمثال من به خانهٔ آیینه پیر شد

تنها نه تیر چله‌نشین گشت زان مژه

در دور ابروی تو کمان گوشه‌گیر شد

خونم که بود خوارتر از خاک بر درش

چسبید چون به دامن نازش عبیر شد

بی‌درد من ز حالت واقف چه پرسیم

آن خسته جان سپرد به داغ تو دیر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲می‌نهم بر پای دل از زلف او بندی دگر
  2. شمارهٔ ۵۵۳دور از تو آنچه خواست به ما کرد روزگار
  3. شمارهٔ ۵۵۴ز بس که آمده در بند من به جان زنجیر
  4. شمارهٔ ۵۵۵آنکه دل را یاد او بخشد سرور از راه دور
  5. شمارهٔ ۵۵۶خون من بر طرف دامانش نگر
  6. شمارهٔ ۵۵۷در محبت بی‌سرانجامیم نام ما مبر
  7. شمارهٔ ۵۵۸ما قفس پرورده مرغانیم اسیر یکدگر
  8. شمارهٔ ۵۵۹صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.