پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

می‌نهم بر پای دل از زلف او بندی دگر

می‌کنم تدبیر این دیوانه یک‌چندی دگر

هست در هر حلقهٔ زلفت گرفتار نوی

هست در هر گوشهٔ چشمت نظربندی دگر

خاطر ما گر شکستی هست عهد ما درست

با تو ای پیمان‌گسل داریم پیوند دگر

یک شکرخندی که گردد کام جان شیرین هنوز

تا برد شوری ز بخت من شکرخندی دگر

دل سخن‌نشنو شدست از عشق خوبان ورنه من

می‌دهم هر لحظه این بدبخت را پندی دگر

کوهکن مغروز این نازک‌تراشی‌ها مباش

عشق در هر گوشه‌ای دارد هنرمندی دگر

از زلیخا ای صبا با حضرت یعقوب گوی

مهر یوسف را بکن در کار فرزندی دگر

لا علی‌التعیین به او واقف دل خود را مبند

هریک از اجزای حسن اوست دلبندی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴ز بس که آمده در بند من به جان زنجیر
  2. شمارهٔ ۵۵۵آنکه دل را یاد او بخشد سرور از راه دور
  3. شمارهٔ ۵۵۶خون من بر طرف دامانش نگر
  4. شمارهٔ ۵۵۷در محبت بی‌سرانجامیم نام ما مبر
  5. شمارهٔ ۵۵۸ما قفس پرورده مرغانیم اسیر یکدگر
  6. شمارهٔ ۵۵۹صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار
  7. شمارهٔ ۵۶۰هر شام می‌افروزم شمع مزار دیگر
  8. شمارهٔ ۵۶۱ما را کجاست حوصلهٔ جنگ روزگار
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.