پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۴

ز بس که آمده در بند من به جان زنجیر

کند ز همرهی‌ام هر قدم فغان زنجیر

حریف سلسلهٔ عشق کی توانی شد

که نازکست تو را گردن و گران زنجیر

ز بس ثبات قدم دیده در جنون از من

ز دست بوسه به پایم به صد دهان زنجیر

جهان شدست ز مجنون و کوهکن خالی

وگرنه هست تیشه و همان زنجیر

دواند ریشه به مغزم ز بس گرفتاری

نهان چو نال قلم شد در استخوان زنجیر

خط تو سلسلهٔ زلف را چه بر هم زد

نماند آه کنون حلقه‌ای ازان زنجیر

مگر شوم به اسیران زلف او محشور

بران سرم که برم با خود از جهان زنجیر

کمند گردن اغیار گشت گیسوی یار

نداشت واقف دیوانه بخت آن زنجیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۶خون من بر طرف دامانش نگر
  2. شمارهٔ ۵۵۷در محبت بی‌سرانجامیم نام ما مبر
  3. شمارهٔ ۵۵۸ما قفس پرورده مرغانیم اسیر یکدگر
  4. شمارهٔ ۵۵۹صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار
  5. شمارهٔ ۵۶۰هر شام می‌افروزم شمع مزار دیگر
  6. شمارهٔ ۵۶۱ما را کجاست حوصلهٔ جنگ روزگار
  7. شمارهٔ ۵۶۲آنی که نیست جز سمت پیشهٔ دگر
  8. شمارهٔ ۵۶۳دلش از درد محبت نطپیدست هنوز
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.