پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۳

دلش از درد محبت نطپیدست هنوز

رنگ معشوق ازان رخ نپریدست هنوز

زلف او زان نکند دست تطاول کوتاه

که شب فتنه به پایان نرسیدست هنوز

خبر از تیره‌شب عاشق بد روزش نیست

تندبادی به چراغش نوزیدست هنوز

همچو گل خنده‌کنان از سر من می‌گذرد

خار در پای دل او نخلیدست هنوز

آن شکرلب نکند تلخی عیشم باور

همچو من زهر تغافل نچشیدست هنوز

بر پریشان من رحم ندارد که شبی

خواب آشفته چو عشاق ندیدست هنوز

گر سلام من افتاده نگیرد برجاست

پیش کس سرو بلندش نخمیدست هنوز

نشنود گر سخن دل نگرانی گویم

انتظار چو خودی را نکشیدست هنوز

حرف آشفته دماغی نکند گوش از من

نکهت سنبل زلفی نشنیدست هنوز

واقف آن شوخ ندارد غم آوارگیم

دو سه گامی ز پی دل ندویدست هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۵دل صدپاره‌ام ای شوخ جفا کار مسوز
  2. شمارهٔ ۵۶۶سوختی دل را و در جانی هنوز
  3. شمارهٔ ۵۶۷کشتی و سرزنش کندم طعنه‌زن هنوز
  4. شمارهٔ ۵۶۸گشتم هلاک و درد تو دارم به جان هنوز
  5. شمارهٔ ۵۶۹رفتی و فتاد از نوا ساز
  6. شمارهٔ ۵۷۰به بنده نیست تو را کار جز جفا هرگز
  7. شمارهٔ ۵۷۱حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوز
  8. شمارهٔ ۵۷۲در آشیانه شدم بسمل از برای قفس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.