پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۶

سوختی دل را و در جانی هنوز

دشمن جانی و جانانی هنوز

حال دل کان روز و شب در پیش توست

گرچه می‌دانی نمی‌دانی هنوز

ریختی خون عزیزان را به خاک

یوسف من پاک‌دامانی هنوز

کعبه و بتخانه ویران ساختی

دشمن گبر و مسلمانی هنوز

گرچه کردی کعبهٔ دل را خراب

بی‌تکلف قبلهٔ جانی هنوز

چون گل از دستت قبا شد جام‌ها

غنچه‌سان سر در گریبانی هنوز

خار حسرت سبز شد از تربتم

گل به خاک من نیفشانی هنوز

حشر خط دیدی و از جور و جفا

نامسلمان ناپریشانی هنوز

حشر خط دیدی و از جور و جفا

نامسلمان ناپشیمانی هنوز

حال واقف را چه گویم پیش تو

طفلی و بسیار نادانی هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۸گشتم هلاک و درد تو دارم به جان هنوز
  2. شمارهٔ ۵۶۹رفتی و فتاد از نوا ساز
  3. شمارهٔ ۵۷۰به بنده نیست تو را کار جز جفا هرگز
  4. شمارهٔ ۵۷۱حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوز
  5. شمارهٔ ۵۷۲در آشیانه شدم بسمل از برای قفس
  6. شمارهٔ ۵۷۳کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس
  7. شمارهٔ ۵۷۴دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس
  8. شمارهٔ ۵۷۵ما دماغ آشفته‌ایم از حال زار ما مپرس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.