پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس

همچو می در شیشه گردیدیم عریان در لباس

نکهت پیراهن او دیده روشن می‌کند

می‌توان گفت آن پسر را ماه کنعان در لباس

از شکفتن پرده‌ای بر روی کار افکنده است

گل ز دستت چاک می‌سازد گریبان در لباس

دلق صدرنگ ریاکاران بود دام هوس

می‌کنند این قوم خواهش‌های الوان در لباس

شوخی آن چشم را شرم است واقف پرده‌دار

همچو آن کافر که می‌باشد مسلمان در لباس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵ما دماغ آشفته‌ایم از حال زار ما مپرس
  2. شمارهٔ ۵۷۶از کجا هر صبح صرف چاک سازم جیب نو
  3. شمارهٔ ۵۷۷تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس
  4. شمارهٔ ۵۷۸داریم یوسفی که به خوابش ندید کس
  5. شمارهٔ ۵۷۹روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس
  6. شمارهٔ ۵۸۰از غم دوری ماهی که مپرس
  7. شمارهٔ ۵۸۱تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش
  8. شمارهٔ ۵۸۲سر جدا می‌کنم خود از تن خویش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.