پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۰

از غم دوری ماهی که مپرس

دارم آن روز سیاهی که مپرس

تاخت آورده به معمورهٔ دل

ترک چشمش به سپاهی که مپرس

وه که درعین تغافل زان چشم

چشم من دیده نگاهی که مپرس

بر در عفو به این موی سفید

می‌برم روی سیاهی که مپرس

برده افسوس مرا از ره راست

سرو کج کرده کلاهی که مپرس

گریه‌ام کشتی طوفان‌زده ساخت

دارم احوال تباهی که مپرس

واقف از یاد نگاهی که مگو

از دلم سرزده آهی که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۲سر جدا می‌کنم خود از تن خویش
  2. شمارهٔ ۵۸۳کشته گشتم ز طبع روشن خویش
  3. شمارهٔ ۵۸۴کند خراب جهانی به یک عنان گردش
  4. شمارهٔ ۵۸۵کرده زلف تو پا به زنجیرش
  5. شمارهٔ ۵۸۶چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش
  6. شمارهٔ ۵۸۷هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش
  7. شمارهٔ ۵۸۸از دل چه می‌پرسی که من در عشق مجنون کردمش
  8. شمارهٔ ۵۸۹صد وعده می‌گرفتم از یار جانی خویش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.