پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۶

چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش

گرد سر کردم تو را گاهی بگردان خوی خویش

عافیت هرگز کسی از مردم‌آزاری ندید

نرگست بیمالر گردید است از جادوی خویش

در شب مولود گشتم پیر طالع را ببین

زادم و کردم چو ماه نو سپید ابروی خویش

میزبان جا می‌کند خالی برای میهمان

بهر پیکانش تهی کردم ز دل پهلوی خویش

طاقت برخاستن از درد زانویم نماند

پیش آن بی‌درد ته کردم ز بس زانوی خویش

گر بدانی تا کجاها من دعاگوی توام

نامه‌ام چون حرزخواهی بست بر بازوی خویش

عیش‌ها در گوشهٔ تنهایی امشب کرد دل

تیر آن ابروکمان را دیده در پهلوی خویش

کی صفای قطرهٔ اشک مرا پیدا کند

شوید از گوهر به آب هفت‌ دریا روی خویش

می‌رود واقف مرا از عرش بالاتر دماغ

چون به یادش سر نهم بر کرسی زانوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۸از دل چه می‌پرسی که من در عشق مجنون کردمش
  2. شمارهٔ ۵۸۹صد وعده می‌گرفتم از یار جانی خویش
  3. شمارهٔ ۵۹۰گل کند پاره برت دفتر زیبایی خویش
  4. شمارهٔ ۵۹۱دلم غمدیدهٔ عشق است بگذارید ناشادش
  5. شمارهٔ ۵۹۲ای شوخ ز آزار دل ریش بیندیش
  6. شمارهٔ ۵۹۳به هر جا آن سهی‌بالا کند رقص
  7. شمارهٔ ۵۹۴چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض
  8. شمارهٔ ۵۹۵از دام‌گاه دهر رمیدم به احتیاط
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.