پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۹

روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس

بس که مستم نیست معلومم که هستم در قفس

بشنود یا نشنود صیاد زاری می‌کنم

غیر زین دیگر چه می‌آید ز دستم در قفس

بی‌حضورم کرد از بس شور مرغان اسیر

سر به زیر بال در کنجی نشستم در قفس

بسملم کن نام آزادی مبر اکنون که من

بال و پر را از طپیدن‌ها شکستم در قفس

گرچه امید رهایی کرده پرواز از دلم

این‌قدر شد کز شکنج دام رستم در قفس

گل‌پرستی بود کارم تا به گلشن بوده‌ام

این زمان لاچار بوی گل‌پرستم در قفس

تا شدم واقف ز ذوق نالهٔ مرغ اسیر

از چمن برداشتم دل را و بستم در قفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۱تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش
  2. شمارهٔ ۵۸۲سر جدا می‌کنم خود از تن خویش
  3. شمارهٔ ۵۸۳کشته گشتم ز طبع روشن خویش
  4. شمارهٔ ۵۸۴کند خراب جهانی به یک عنان گردش
  5. شمارهٔ ۵۸۵کرده زلف تو پا به زنجیرش
  6. شمارهٔ ۵۸۶چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش
  7. شمارهٔ ۵۸۷هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش
  8. شمارهٔ ۵۸۸از دل چه می‌پرسی که من در عشق مجنون کردمش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.