پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۱

تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش

بنوش یک دو سه جامی و خود گلستان باش

دلیل جوهر مردانگی بود تجرید

برهنه کرد چو شمشیر مرد میدان باش

درین چمن که به لب خنده مبتذل شده است

ز چاک سینه چو نار کفیده خندان باش

به زلف یار تو را هست اگر سر سودا

شکسته خاطر و آشفته و پریشان باش

مباد چشم برین سرمه کس سیاه کند

به دیده خاک در یار را نگهبان باش

نظر نباز چو از دیده رفت یار عزیز

درین معامله هم چشم پیر کنعان باش

به خاک ریختن آب دیده را مپسند

به هر کجا که سرشکی چکید دامان باش

گذشت از سر دین بهر دختر ترسا

مرید سلسلهٔ عشق پسر صنعان باش

دمی به خدمت اهل نظر مکن تقصیر

ستاده بر سر شأن روز و شب چو مژگان باش

گریختن نتوان جان من ز دشمن هم

تو را که گفت که از دوستان گریزان باش

چو دست عشق برآورد ز آستین واقف

قبول فیض طلب از خدا و خندان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۳کشته گشتم ز طبع روشن خویش
  2. شمارهٔ ۵۸۴کند خراب جهانی به یک عنان گردش
  3. شمارهٔ ۵۸۵کرده زلف تو پا به زنجیرش
  4. شمارهٔ ۵۸۶چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش
  5. شمارهٔ ۵۸۷هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش
  6. شمارهٔ ۵۸۸از دل چه می‌پرسی که من در عشق مجنون کردمش
  7. شمارهٔ ۵۸۹صد وعده می‌گرفتم از یار جانی خویش
  8. شمارهٔ ۵۹۰گل کند پاره برت دفتر زیبایی خویش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.