پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

کشته گشتم ز طبع روشن خویش

شمع‌سان خون من به گردن خویش

نسبتم شد به زلف یار درست

بس که کردم شکستگی فن خویش

سر نکردم فدای تیغ کسی

می‌برم این گنه به گردن خویش

خار در چشم باد اگر جز رشک

دیده باشم گلی به دامن خویش

تا گریبان فرو روی در آب

گر فشارم ز گریه دامن خویش

واقف از یاد دانهٔ خالش

کرده‌ام وقف مور خرمن خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵کرده زلف تو پا به زنجیرش
  2. شمارهٔ ۵۸۶چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش
  3. شمارهٔ ۵۸۷هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش
  4. شمارهٔ ۵۸۸از دل چه می‌پرسی که من در عشق مجنون کردمش
  5. شمارهٔ ۵۸۹صد وعده می‌گرفتم از یار جانی خویش
  6. شمارهٔ ۵۹۰گل کند پاره برت دفتر زیبایی خویش
  7. شمارهٔ ۵۹۱دلم غمدیدهٔ عشق است بگذارید ناشادش
  8. شمارهٔ ۵۹۲ای شوخ ز آزار دل ریش بیندیش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.