پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

داریم یوسفی که به خوابش ندید کس

دزدیده برگرفته نقابش ندید کس

چندین هزار خانهٔ دل را خراب کرد

وز عاشقان خانه‌خرابش ندید کس

معلوم شد که مستی‌اش از یاد چشم توست

نرگس که در پیاله شرابش ندید کس

دل در بلای دوزخ هجران فتاده است

آسوده لحظه‌ای ز عذابش ندید کس

از بس که خوی یار به لطف است آشنا

چینی به جبه وقت عتابش ندید کس

ناصح چه می‌کنی تو ز افسانه‌ام به خواب

بردست خوایم آنکه به خوابش ندید کس

آن بی‌وفا گذشت ندانم چه‌سان گذشت

عمریست از درنگ و شتابش ندید کس

دنیا که عالمیست ازو غرقه در بلا

دریای طرفه‌ایست که آبش ندید کس

واقف دلم به‌سان ضمیری ز هجر او

در آتش است و دود کبابش ندید کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰از غم دوری ماهی که مپرس
  2. شمارهٔ ۵۸۱تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش
  3. شمارهٔ ۵۸۲سر جدا می‌کنم خود از تن خویش
  4. شمارهٔ ۵۸۳کشته گشتم ز طبع روشن خویش
  5. شمارهٔ ۵۸۴کند خراب جهانی به یک عنان گردش
  6. شمارهٔ ۵۸۵کرده زلف تو پا به زنجیرش
  7. شمارهٔ ۵۸۶چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش
  8. شمارهٔ ۵۸۷هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.