پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس

غیر من یارب گرفتارش مبادا هیچ‌کس

عاشقم پروا ندارم از گرفت و گیر کس

مست او را نیست باک از محتسب بیم از عسس

از نظر محمل نهان گردید و ره گم کرده‌ام

ای جرس یک‌ره به فریادی مرا فریاد رس

بر رکایت چون توانم بوسه زد جانا که من

پیرم و تو از جوانی تند می‌رانی فرس

در سیری هست روزافزونی در طالعم

صید من امروز در دامست و فردا در قفس

همره محمل دل من می‌رود زاری‌کنان

زاری کز غیرت آن زار می‌نالد جرس

عمر خود می‌گفتمت رفتی چو عمری بی‌وفا

برنگردیدی چو عمر رفته گامی باز پس

مور خط بر شکرستان لب او دست یافت

من ز حسرت دست بر سر می‌زنم همچون مگس

بس که نالیدم به باغ از خارخار گلرخی

گوش بگرفتند گل‌ها بلبلان گفتند بس

داد زخم کهنهٔ دل را نوید تازگی

واقف از زلف که می‌آید صبا مشکین‌نفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس
  2. شمارهٔ ۵۸۰از غم دوری ماهی که مپرس
  3. شمارهٔ ۵۸۱تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش
  4. شمارهٔ ۵۸۲سر جدا می‌کنم خود از تن خویش
  5. شمارهٔ ۵۸۳کشته گشتم ز طبع روشن خویش
  6. شمارهٔ ۵۸۴کند خراب جهانی به یک عنان گردش
  7. شمارهٔ ۵۸۵کرده زلف تو پا به زنجیرش
  8. شمارهٔ ۵۸۶چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.