پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۲

در آشیانه شدم بسمل از برای قفس

کسی مباد چو من کشتهٔ هوای قفس

درین چمن من آن بلبل قفس مشتاق

که می‌کنم زر گل صرف در بهای قفس

نیم ز شکر تو صیاد لحظه‌ای غافل

ثنای دام تو می‌گویم و دعای قفس

در آرزوی اسیری عبث چه ناله کشم

که ما نه لایق دامیم و نی سزای قفس

چنان به ذوق اسیری به خویش بالیدم

که تنگ‌تر شده از بیضه هم فضای قفس

چه لازم است که منت ز دام بردارم

که بی‌وسیله توانم شد آشنای قفس

گذار تا برسد بوی گل دماغ مرا

مبند این همه صیاد رخنه‌های قفس

تو غافلی ز من ای طفل و بلبل زارم

به ناله زلزله افکنده در بنای قفس

من آرزوی گلستان چرا کشم واقف

کنون که ساخته با طبع من هوای قفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۴دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس
  2. شمارهٔ ۵۷۵ما دماغ آشفته‌ایم از حال زار ما مپرس
  3. شمارهٔ ۵۷۶از کجا هر صبح صرف چاک سازم جیب نو
  4. شمارهٔ ۵۷۷تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس
  5. شمارهٔ ۵۷۸داریم یوسفی که به خوابش ندید کس
  6. شمارهٔ ۵۷۹روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس
  7. شمارهٔ ۵۸۰از غم دوری ماهی که مپرس
  8. شمارهٔ ۵۸۱تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.