پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس

نالیدنی که زلزله افتاد در قفس

یک عمر عندلیب به من هم صفیر بود

برگ گلی مرا نفرستاد در قفس

آزاد کرد هم‌قفسان را هزار حیف

تنها مرا گذاشته صیاد در قفس

نی طاقت طپیدن و نی جرئت فغان

ما را عجب معامله رو داد در قفس

جان را به قید جسم گریز از ملال نیست

مرغ چمن چگونه زید شاد در قفس

زان دم که زهر چشم ز صیاد دیده‌ایم

ما را نمانده زهرهٔ فریاد در قفس

نشناخته است بلبل ما باغ و بوستان

کز بیضه تا برآمده افتاد در قفس

تا گشته‌ام به ذوق گرفتاری آشنا

رفتست عیش گلشنم از یاد در قفس

مرغ دلم به درد اسیری سپرد جان

یا رب که گفته بود بمیراد در قفس

غیر از خیال او به دل چاک‌چاک خویش

واقف ندیده‌ایم پریزاد در قفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶از کجا هر صبح صرف چاک سازم جیب نو
  2. شمارهٔ ۵۷۷تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس
  3. شمارهٔ ۵۷۸داریم یوسفی که به خوابش ندید کس
  4. شمارهٔ ۵۷۹روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس
  5. شمارهٔ ۵۸۰از غم دوری ماهی که مپرس
  6. شمارهٔ ۵۸۱تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش
  7. شمارهٔ ۵۸۲سر جدا می‌کنم خود از تن خویش
  8. شمارهٔ ۵۸۳کشته گشتم ز طبع روشن خویش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.