پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

دل صدپاره‌ام ای شوخ جفا کار مسوز

دفتر مهر و وفا این همه یک‌بار مسوز

دوزخی نیستم ای شوخ مرا زار مسوز

به خدا سوختنم نیست سزاوار مسوز

دل نه آنست کز آوارگی‌اش داغ کنی

شمع بزم است به هر کوچه و بازار مسوز

ترسم از دود تو آن چهره مخطط گردد

بعد ازین ای دل حسرت‌زده زنهار مسوز

این همه داغ‌شدن در غم آن چشم چرا

نیستی شمع دلا بر سر بیمار مسوز

عرض این است که بر قول بداندیش مکن

من نگویم که مرا زار بکش خوار مسوز

به حذر باش ز دود دل بلبل واقف

در چمن ناله بکش این گل و گلزار مسوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷کشتی و سرزنش کندم طعنه‌زن هنوز
  2. شمارهٔ ۵۶۸گشتم هلاک و درد تو دارم به جان هنوز
  3. شمارهٔ ۵۶۹رفتی و فتاد از نوا ساز
  4. شمارهٔ ۵۷۰به بنده نیست تو را کار جز جفا هرگز
  5. شمارهٔ ۵۷۱حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوز
  6. شمارهٔ ۵۷۲در آشیانه شدم بسمل از برای قفس
  7. شمارهٔ ۵۷۳کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس
  8. شمارهٔ ۵۷۴دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.