پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

گشتم هلاک و درد تو دارم به جان هنوز

می‌سوزد این ستم به لحد استخوان هنوز

مردیم یار هست به ما بدگمان هنوز

از مشت خاک ما گذرد سرگران هنوز

پیشانیم به رنگ نگین گرچه سوده شد

ننشست نقش سجده بر آن آستان هنوز

بگذشت آن سوار و ز شوق رکاب بوس

اشکم دود به سیل عنان بر عنان هنوز

با آنکه صد رهم به جفا آزموده‌ای

ناز تو هست درصدد امتحان هنوز

سودای تازه‌ای به سر زلف کرده‌ایم

آگاه نیستیم ز سود و زیان هنوز

من کیستم عزیز به چاه اوفتاده‌ای

بر من نکرده است گذر کاروان هنوز

هر گوشه دارد ابروی تو زخمی دگر

تیری نجسته است تو را از کمان هنوز

شد سنگ نرم از نفس گرم من ولی

نامهربان دل تو نشد مهربان هنوز

اسباب شکوه گرچه گذشتست از شمار

نگشذته غیر شکر توام بر زبان هنوز

از گریه‌ام تو را چه خبر سرو ناز من

ننشسته‌ای تو بر لب آب روان هنوز

من بلبل قدیمی این گلشنم ولی

جا خوش نکرده‌ام ز پی آشیان هنوز

از من مپرس لذت دیوانگی که من

سنگی نخورده‌ام به سر از کودکان هنوز

پیوسته حرف اهل غرض گوش کرده‌ای

نشنیده‌ای حدیثی ازین بی‌زبان هنوز

افتاده‌ایم در قفس و دم نمی‌زنیم

نگرفته‌ایم رخصت آه و فغان هنوز

بی‌درد لاف درد محبت چه می‌زند

نشنیده ناله همچو نی از استخوان هنوز

یعقوب بوی یوسف خود از صبا شنید

پیدا نشد ز یار عزیزم نشان هنوز

با آنکه رفت بر سر واقف هزار جور

جای نرفته است ازان آستان هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰به بنده نیست تو را کار جز جفا هرگز
  2. شمارهٔ ۵۷۱حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوز
  3. شمارهٔ ۵۷۲در آشیانه شدم بسمل از برای قفس
  4. شمارهٔ ۵۷۳کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس
  5. شمارهٔ ۵۷۴دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس
  6. شمارهٔ ۵۷۵ما دماغ آشفته‌ایم از حال زار ما مپرس
  7. شمارهٔ ۵۷۶از کجا هر صبح صرف چاک سازم جیب نو
  8. شمارهٔ ۵۷۷تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.