پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

به بنده نیست تو را کار جز جفا هرگز

چو بنده‌ای که نمی‌ترسی از خدا هرگز

به این صفا که تو داری ز خویش شرمت باد

که نیست با من صافی دلت صفا هرگز

ز جرم این‌که منش عمر خویش می‌گفتم

به عمر خویش ندیدم ازو وفا هرگز

ز آشنایی بیگانه‌ای فریفته شد

به من نبود دلم گویی آشنا هنوز

گدای کوی وی‌ام لیک آن شه خوبان

تفقدی ننماید به این گدا هرگز

روا کنی همه را حاجت و مرا نکنی

چنین مکن که نباشد چنین روا هرگز

دوای درد دل ماست در لبت لیکن

نمی‌دهی تو ز بی‌دردی آن دوا هرگز

جدا ز تن نشود تا سرم نخواهد شد

سرم ز پای تو ای نازنین جدا هرگز

ز دست دامن جان را رها توانم کرد

نمی‌شود که کنم دامنت رها هرگز

کمان ابروی ترک خطایی ما بین

که ناوکش نشود از دلی خطا هرگز

بمد عیش چو دیدم نشسته دانستم

که نقش من ننشیند به مدعا هرگز

بلای هجر تو شب کرده روز واقف را

مباد روزی کس یا رب این بلا هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲در آشیانه شدم بسمل از برای قفس
  2. شمارهٔ ۵۷۳کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس
  3. شمارهٔ ۵۷۴دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس
  4. شمارهٔ ۵۷۵ما دماغ آشفته‌ایم از حال زار ما مپرس
  5. شمارهٔ ۵۷۶از کجا هر صبح صرف چاک سازم جیب نو
  6. شمارهٔ ۵۷۷تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس
  7. شمارهٔ ۵۷۸داریم یوسفی که به خوابش ندید کس
  8. شمارهٔ ۵۷۹روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.