پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

دور از تو آنچه خواست به ما کرد روزگار

حق جفا و جور ادا کرد روزگار

او را به ما نداد ستم کرد روزگار

ما را به او سپر جفا کرد روزگار

هر ناوک ستم که خطا شد ز دیگران

بر جان این ضعیف قضا کرد روزگار

بر تیغ غمزهٔ تو امید تمام هست

ما را که نیم کشتعه رها کرد روزگار

در هیچ سرزمین اثر عافیت نماند

تا فتنهٔ قد تو به پا کرد روزگار

در روز تیره و شب تاریک ما فزود

چندان که زلف یار رسا کرد روزگار

از جرم اینکه من سر زلف تو داشتم

سرگشته‌ام به‌سان صبا کرد روزگار

آمد شد غم از دل ما کم نمی‌شود

این خانه را چه وقت بنا کرد روزگار

واقف اگر روی بر جانان ز ما بگو

دور از تو آنچه خواست به ما کرد روزگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵آنکه دل را یاد او بخشد سرور از راه دور
  2. شمارهٔ ۵۵۶خون من بر طرف دامانش نگر
  3. شمارهٔ ۵۵۷در محبت بی‌سرانجامیم نام ما مبر
  4. شمارهٔ ۵۵۸ما قفس پرورده مرغانیم اسیر یکدگر
  5. شمارهٔ ۵۵۹صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار
  6. شمارهٔ ۵۶۰هر شام می‌افروزم شمع مزار دیگر
  7. شمارهٔ ۵۶۱ما را کجاست حوصلهٔ جنگ روزگار
  8. شمارهٔ ۵۶۲آنی که نیست جز سمت پیشهٔ دگر
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.