پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۵

آب گردید دل و از نظر افتاد مرا

نوبت گریه به خون جگر افتاد مرا

چشم روزی که برآن خاک در افتاد مرا

سرمه چون خاک سیه از نظر افتاد مرا

ای که گویی در و دیوار تو افتاد چرا

همه از دولت این چشم تر افتاد مرا

نفتاده ا‌ست به یعقوب ز هجر یوسف

آنچه از دوری آن خوش پسر افتاد مرا

غنچه ماند این دل و هنگام جوانی بگذشت

گل‌شدن‌ها به بهار دگر افتاد مرا

تا شود مانع من از سفر دشت جنون

در قدم، آبله با چشمِ تر افتاد مرا

آه با این که نه دست است و نه پا چون اشکم

سفر بادیه‌ی غم به سر افتاد مرا

طرفه‌پرواز نصیب تو شد ای پروانه

آتش از رشک تو در بال و پر افتاد مرا

سخت افسرده‌ام امروز ندانم واقف

در کدامین دل بی‌غم گذر افتاد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷چرا در گریه آوردی چو من آزرده‌جانی را
  2. شمارهٔ ۸مکن‌ بی‌‌جا به کوی خود چو من بی‌خانمانی را
  3. شمارهٔ ۹دلا نمی‌شنوم از دو شب فغان تو را
  4. شمارهٔ ۱۰بسیار کردم با غم مدارا
  5. شمارهٔ ۱۱شب‌ها ز شور گریه نیاسوده‌ایم ما
  6. شمارهٔ ۱۲بتان ز بس‌که به دل خانه کرده‌اند مرا
  7. شمارهٔ ۱۳گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
  8. شمارهٔ ۱۴مده یا رب دل بیمار کس را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.