پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۹

نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را

شیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را

پیش تو من کم ز اغیارم و گرنه فرق هست

مردم بی‌امتیاز و عاشق ممتاز را

صید بندانت مبادا طعن نادانی زنند

بهر صید پشه، بند از پای بگشا باز را

انگبین دام مگس کردن ز شیرین پیشه‌ایست

برگذر نه دام، مرغ آسمان پرواز را

حیف از بازو نیاید، دست بر سیمرغ بند

تیر بر گنجشگ مشکن چشم تیر انداز را

بر ده ویران چه تازی، کشوری تسخیر کن

شوکت شاهی مبر حسنی به این اعزاز را

مهر بر لب باش وحشی این چه دل پردازی است

بیش از این رخصت مده طبع سخن پرداز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
  2. شمارهٔ ۱۲عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
  3. شمارهٔ ۱۳منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
  4. شمارهٔ ۱۴چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
  5. شمارهٔ ۱۵هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را
  6. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
  7. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
  8. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.