پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا

پیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا

تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنون

شد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا

عمری به سر سبوی حریفان کشیده‌ام

هرگز ندیده است کسی سرگران مرا

از یک نفس برآر ز من دود شمعسان

نبود اگر به بزم تو ، بند زبان مرا

وحشی ببین که یار به عشرت سرا نشست

بیرون در گذاشت به حال سگان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
  2. شمارهٔ ۲۱کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
  3. شمارهٔ ۲۲صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
  4. شمارهٔ ۲۳بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
  5. شمارهٔ ۲۴از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
  6. شمارهٔ ۲۵ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
  7. شمارهٔ ۲۶دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها
  8. شمارهٔ ۲۷پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.