پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما

خنجر به جای برگ برآرد درخت ما

الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم

در زخم بستن جگر لخت لخت ما

با اینهمه خجالت و ذلت که می‌کشم

از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما

زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب

ای ناخدا نخست بینداز رخت ما

وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش

آتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها
  2. شمارهٔ ۲۷پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
  3. شمارهٔ ۲۸قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب
  4. شمارهٔ ۲۹شد یار به اغیار دل آزار مصاحب
  5. شمارهٔ ۳۰گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا رب
  6. شمارهٔ ۳۱مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب
  7. شمارهٔ ۳۲ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
  8. شمارهٔ ۳۳کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون‌سازت
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.