پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

شد یار به اغیار دل آزار مصاحب

دیدی که چه شد با چه کسان یار مصاحب

رنگین شدن بزم من از یار محال است

زین گونه که گردیده به اغیار مصاحب

من رند گدا پیشه و او پادشه حسن

با همچو منی کی شود از عار مصاحب

یکباره چرا قطع نظر می‌کنی از ما

بودیم نه آخر به تو یکبار مصاحب

وحشی شده دمساز سگان سرکویت

گردیده به یاران وفادار مصاحب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب
  2. شمارهٔ ۳۲ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
  3. شمارهٔ ۳۳کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون‌سازت
  4. شمارهٔ ۳۴این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست
  5. شمارهٔ ۳۵یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاست
  6. شمارهٔ ۳۶لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است
  7. شمارهٔ ۳۷در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
  8. شمارهٔ ۳۸بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.