پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است

سلخ ماه دگر و غرهٔ ماه دگر است

آن‌که در باغ دلم ریشه فرو برده ز نو

گرچه نوخیز نهالیست ، سراپا ثمر است

طوطی ما که به غیر از قفس تنگ ندید

این زمان بال‌فشان بر سر تُنگ شکر است

بشتابید و به مجروح کهن مژده برید

که طبیب آمد و در چارهٔ ریش جگر است

آن‌که بیند همه عیبم نرسیدست آن‌جا

که هنرها همه عیب و همه عیبی هنر است

از وفای پسران عشق مرا طالع نیست

ورنه از من که در این شهر وفادارتر است ؟

وحشیِ عاقبت اندیش، از آنسو نروی

که از آن چشم پرآشوب رهی پرخطر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
  2. شمارهٔ ۴۱عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
  3. شمارهٔ ۴۲طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
  4. شمارهٔ ۴۳خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست
  5. شمارهٔ ۴۴امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
  6. شمارهٔ ۴۵یار ما بی رحم یاری بوده است
  7. شمارهٔ ۴۶ابر است و اعتدال هوای خزانی است
  8. شمارهٔ ۴۷در دل همان محبت پیشینه باقی است
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.