پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است

سخن به رمز بگویم که غیر، غماز است

که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟

که قفل تافته افتاده است و در باز است

به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشای

که بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است

نه زخم ماست همین از کمان دشمن و بس

که دوست نیز کمان ساز و ناوک انداز است

زمان قهقههٔ کبک ، خوش دراز کشید

مجال گریهٔ خونین و چنگل باز است

حذر ز وحشت این آستانه کن وحشی

غبار بال بر افشان که وقت پرواز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
  2. شمارهٔ ۴۳خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست
  3. شمارهٔ ۴۴امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
  4. شمارهٔ ۴۵یار ما بی رحم یاری بوده است
  5. شمارهٔ ۴۶ابر است و اعتدال هوای خزانی است
  6. شمارهٔ ۴۷در دل همان محبت پیشینه باقی است
  7. شمارهٔ ۴۸ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
  8. شمارهٔ ۴۹به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.