پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست

عذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست

من بندهٔ نگه که به سد شرح و بسط گفت

حرف عنایتی که تبسم، نگفته خواست

از نوک غمزه سفته شد و خوب سفته شد

درهای راز هم که نگاهش نسفته خواست

لطف آمد و تلافی سد ساله می‌کند

خشم ارچه کرد هر چه در این یک دو هفته خواست

بارد به وقت خود همه باران التفات

ابر عنایتی که ریاضی شکفته خواست

دل را نوید کاتش خوی تو پاک سوخت

خار و خسی کش از سر آن کوی رفته خواست

شکر خدا را که مرد به بیداری فراق

وحشی کسی که دیدهٔ بخت تو خفته خواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ابر است و اعتدال هوای خزانی است
  2. شمارهٔ ۴۷در دل همان محبت پیشینه باقی است
  3. شمارهٔ ۴۸ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
  4. شمارهٔ ۴۹به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
  5. شمارهٔ ۵۰گرد آن خانه بگردم که در او خلوت تست
  6. شمارهٔ ۵۱بهر دلم که درد کش و داغدار تست
  7. شمارهٔ ۵۲وداع جان و تنم استماع رفتن تست
  8. شمارهٔ ۵۳بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.