پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

وداع جان و تنم استماع رفتن تست

مرو که گر بروی خون من به گردن تست

زمانه دامنت از دست ما برون مکناد

خدای را نروی دست ما و دامن تست

به کشوری که کس از دوستی نشان ندهد

مرو مرو که نه جای تو ، جای دشمن تست

نشین و بال برافشان که هر کجا مرغیست

وطن گذاشته ، در آرزوی گلشن تست

در آتشی ز فراقش فتاده‌ای وحشی

که هر زبانهٔ آن برق سد چو خرمن تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
  2. شمارهٔ ۵۵بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زده‌ست
  3. شمارهٔ ۵۶از نظر افتادهٔ یاریم مدت‌ها شدست
  4. شمارهٔ ۵۷هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست
  5. شمارهٔ ۵۸بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
  6. شمارهٔ ۵۹خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمده‌ست
  7. شمارهٔ ۶۰ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
  8. شمارهٔ ۶۱از تو همین تواضع عامی مرا بس است
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.