پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

از تو همین تواضع عامی مرا بس است

در هفته‌ای جواب سلامی مرا بس است

نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب

همراهی تو یک دو سه گامی مرا بس است

بیهوده گرد عرصهٔ جولانگه توام

گاهی کرشمه‌ای و خرامی مرا بس است

خمخانه‌ای نمی‌طلبم از شراب وصل

یک قطره بازمانده جامی مرا بس است

وحشی مگو، بگو سگ کو ، بلکه خاک راه

یعنی ز تو نوازش مامی مرا بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
  2. شمارهٔ ۶۴آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
  3. شمارهٔ ۶۵ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
  4. شمارهٔ ۶۶مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست
  5. شمارهٔ ۶۷یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟
  6. شمارهٔ ۶۸بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست
  7. شمارهٔ ۶۹ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست
  8. شمارهٔ ۷۰تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.