پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست

تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست

ساختی کارم به یک پرسش که در کارت که بود

سخت پرکاری نمی‌دانم که استاد تو کیست

لب کنی شیرین و پرسی کیست چون بینی مرا

بنده‌ام یعنی نمی‌دانی که فرهاد تو کیست

گر عیاذبالله از رازی که می‌پوشم ز تو

برفتد این بوده روزی ، مرد بیدار تو کیست

گر خروشان نیستی وحشی ز درد بی‌کسی

چیست این فریاد و در کنج غم آباد تو کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست
  2. شمارهٔ ۷۱مریض عشق اگر صد بود علاج یکیست
  3. شمارهٔ ۷۲ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست
  4. شمارهٔ ۷۳همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست
  5. شمارهٔ ۷۴کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست
  6. شمارهٔ ۷۵قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست
  7. شمارهٔ ۷۶باز این عتاب و شیوهٔ عاشق‌‌گداز چیست
  8. شمارهٔ ۷۷زهر در چشم و چین بر ابرو چیست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.