پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست

مرد صاحب درد، درد مرد، می‌داند که چیست

هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما

حال تنها گرد، تنها گرد، می‌داند که چیست

رنج آنهایی که تخم آرزویی کشته‌اند

آنکه نخل حسرتی پرورد می‌داند که چیست

آتش سردی که بگدازد درون سنگ را

هرکرا بودست آه سرد، می‌داندکه چیست

بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درند

عقل کی منصوبهٔ این نرد می‌داند که چیست

قطره‌ای از بادهٔ عشقست صد دریای زهر

هر که یک پیمانه زین می خورد، می‌داند که چیست

وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم

علت آثار روی زرد می‌داند که چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷زهر در چشم و چین بر ابرو چیست
  2. شمارهٔ ۷۸خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست
  3. شمارهٔ ۷۹مست آمدی که موجب چندین ملال چیست
  4. شمارهٔ ۸۰وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
  5. شمارهٔ ۸۱سوزِ تبِ فراقِ تو درمان‌پذیر نیست
  6. شمارهٔ ۸۲کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
  7. شمارهٔ ۸۳دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
  8. شمارهٔ ۸۴وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.