پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

وصلم میسر است ولی بر مراد نیست

بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست

غم می‌فروخت لیک به اندازه میفرست

یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست

جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق

هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست

ای بی‌وفا برو که بر این عهدهای سست

نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست

رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد

ما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
  2. شمارهٔ ۸۳دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
  3. شمارهٔ ۸۴وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
  4. شمارهٔ ۸۵جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
  5. شمارهٔ ۸۶یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
  6. شمارهٔ ۸۷چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست
  7. شمارهٔ ۸۸طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
  8. شمارهٔ ۸۹تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.