پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

وقت برقع ز رخ کشیدن نیست

رخ بپوشان که تاب دیدن نیست

بر من خسته بین و تند مران

که مرا قوت دویدن نیست

با که گویم غمت که در مجلس

زهرهٔ گفتن وشنیدن نیست

من خود از حیرت تو خاموشم

حاجت منع و لب گزیدن نیست

میرمد وحشی آن غزال از من

هرگزش میل آرمیدن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
  2. شمارهٔ ۸۷چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست
  3. شمارهٔ ۸۸طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
  4. شمارهٔ ۸۹تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
  5. شمارهٔ ۹۰عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست
  6. شمارهٔ ۹۱پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
  7. شمارهٔ ۹۲می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست
  8. شمارهٔ ۹۳بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.