پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست

غالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست

چونی از شاخ گلت رنگی و بویی می‌رسد

یا به این خوش می‌کنی خاطر که گلزاریت هست

در گلستانی چو شاخ گل نمی‌جنبی ز جا

می‌توان دانست کاندر پای دل خاریت هست

عشقبازان رازداران همند از من مپوش

همچو من بی‌عزتی یا قدر و مقداریت هست

در طلسم دوستی کاندر تواش تأثیر نیست

نسخه‌ها دارم اشارت کن اگر کاریت هست

چاره خود کن اگر بیچاره سوزی همچو تست

وای بر جان تو گر مانند تو یاریت هست

بار حرمان برنتابد خاطر نازک دلان

عمر من بر جان وحشی نه اگر باریت هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
  2. شمارهٔ ۹۵می‌توانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
  3. شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
  4. شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
  5. شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
  6. شمارهٔ ۹۹از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت
  7. شمارهٔ ۱۰۰از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت
  8. شمارهٔ ۱۰۱رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.