پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت

هرکه شد بیمارِ دردِ عشق بهبودی نداشت

بود روزی آن عنایت‌ها که با ما می‌نمود

خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت

دوش کـآمد با رقیبان مست و خنجر می‌کشید

غیرِ قصدِ کشتنِ ما هیچ مقصودی نداشت

عشق غالب گشت اگر در بزمِ او آهی زدم

کی فروزان گشت جایی کـآتشی دودی نداشت

جایِ خود در بزمِ خوبان شمع‌سان چون گرم کرد

آنکه اشکِ گرم و آهِ آتش‌آلودی نداشت

داشت سودای رخش وحشی به سر در هر نفس

لیک از آن سودا چه حاصل یک دمش سودی نداشت

وحشی از دردِ محبت لذتی چندان نیافت

هرکه جسمی ریش و جان دردفرسودی نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲ز پیش دیده تا جانان من رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۳به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
  3. شمارهٔ ۱۰۴گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
  4. شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
  5. شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
  6. شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت
  7. شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت
  8. شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.