پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت

تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت

نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد

تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت

به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان می‌برد

چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت

کرشمه‌ای که جنون آورد تعقل آن

بلای دانش صد هوشمند کرد و گذشت

یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جان

بهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت

که بود این، که ز چشم بدش گزند مباد

که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت

رسید و باز به اندک ترحمی وحشی

زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۴گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
  3. شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
  4. شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
  5. شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت
  6. شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت
  7. شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
  8. شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.