پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت

آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت

آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق

وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت

برخاستم که دست دعایی برآورم

دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت

از پی دویدمش که عنان گیریی کنم

افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت

وحشی نشد نصیبم ازو تازیانه‌ای

چشمم به حسرت از پی او بازماند و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
  2. شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت
  3. شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت
  4. شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
  5. شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
  6. شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
  7. شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
  8. شمارهٔ ۱۱۳عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.