پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد

سر زنجیر گیرد و ز در عقلم درون آرد

من و رد و قبول بزم سلطانی که دربانش

به سد خواری کند بیرون به سد عزت درون آرد

به جرم عشق دربند یکی سلطان بی رحمم

که هرکس آید از دیوان او فرمان خون آرد

سر خسرو ز گل گردد گران فرهاد را نازم

که گلگون را به گردن گیرد و از بیستون آرد

کمند جذبهٔ معشوق اگر در جان نیاویزد

کسی پروانه را در آتش سوزنده چون آرد

برو فارغ نشین وحشی که نخل آرزومندی

نیارد بار اگر هم آورد بار زبون آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
  2. شمارهٔ ۱۱۶شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
  3. شمارهٔ ۱۱۷باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد
  4. شمارهٔ ۱۱۸دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
  5. شمارهٔ ۱۱۹به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۰به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۱چشم او قصد عقل و دین دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۲جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.