پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد

از آن مژگانِ قتال این‌قدر یاری طمع دارد

نهاده ست از نکویانش بسی غم‌های ناخورده

از این خون‌خوارِ مردم هرکه غم‌خواری طمع دارد

سحر گل خنده می‌زد بر شکایت‌گوییِ بلبل

که این نادان مگر کز ما وفاداری طمع دارد

گناهِ گل‌فروشان چیست گو بلبل بنال از خود

که یک جا بودن از یارانِ بازاری طمع دارد

هوای باده، ساقی ساده، صافِ عشرت آماده

کسی مست است وحشی کز تو هشیاری طمع دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
  2. شمارهٔ ۱۲۳کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
  3. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
  4. شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
  5. شمارهٔ ۱۲۶چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
  6. شمارهٔ ۱۲۷دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۸تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۹هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.