پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد

بود زهری که بهرِ کشتنِ ما در شکر دارد

بلای هجر و دردِ اشتیاقِ پیرِ کنعانی

کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد

ندارد اشتیاقِ وصلِ شیرین کوهکن ورنه

به ضربِ تیشه صد چون بیستون از پیش بردارد

عتاب‌آلوده آمد باده در سر دست بر خنجر

کدامین بی‌گنه را می‌کشد دیگر چه سر دارد

کسی دارد خبر از اشک و آهِ گرمِ من وحشی

که آتش در دل و داغِ ندامت بر جگر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱چشم او قصد عقل و دین دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۲جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۳کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
  4. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
  5. شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
  6. شمارهٔ ۱۲۶چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
  7. شمارهٔ ۱۲۷دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۸تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.